آغازی دیگر

ماه ها نوشتم و نوشتم و هر بار که مطالبم را دو باره می دیدم همچون مادری که قدو بالای فرزندانش را می بیند شاد می شدم وزمانی که تایید دوستان و لطف آن هارانسبت به نوشته های میدیدم به خود می بالیدم که توانسته ام جبین درهم کسی را باز کنم وامیدی به دلی بدهم و...

اما یک روز فرزندانم گم شدند! دیگر دسترسی به نوشته هایم نداشتم و این برایم کشنده بود.چه باید می کردم؟ گله ازپانسیونی که از فرزندانم نگه داری می کرد یعنی پرشین بلاگ!

به نظر می رسد که پس از پی گیری های بسیارمن و تلاش های کارکنان پرشین بلاگ بالاخره فرزندانم پیداشده اند و من می توانم یک باردیگر قدو بالای آن ها را ببینم و کوچولو های دیگری به آن جا بفرستم.

امیدوارم کارها به روال افتاده باشد و من شاهد غیب شدن فرزندانم نباشم.

/ 0 نظر / 21 بازدید